......روزگار تلخ
روزی که با توست مغرور مباش روزی کی علیه توست صبور باش هردو پایان پذیر است.... آخه تو شدی تمام رگ و پوست هرچی هستی آخه حس رفتن تو به من حس مرگ و میده تو برو غمت نباشه مرگ یه برگ و کی دیدی به جون هرچی ستاره است می خوامت هر لحظه هر بار اما تو هستی و نیستی این راه و رسم اجبار بی تو زندگیم چه سرد قصه هام قصه ی درد تک درخت سبز عشقم بی تو بی روح و زرد نیستی ببینی غروب سردم و شکسته غصه خلوت دردم و... نیستی ببینی بی تب تابم و گم آه..... نیستی ببینی سنگ صبورم و رفتی و تنهام چه صوت و کورم و... نیستی ببینی از خودمم دورم..... شیطنت های نگاهت رقتی می شه آیینه ی دق بگو کی رسید به داده دل بی قرار عاشق هر کی و هر کسی هستی رفتی تو عمق وجودم دارم از عشقت می سوزم کاشکی عاشقت نبودم نیستی ببینی غروب سردم و شکست غصه خلوت دردم و... نیستی ببینی بی تب تابم و گم آه..... نیستی ببینی سنگ صبورم و رفتی تنهام چه صوت و کورم و... نیستی ببینی از خودمم دورم........ .......
پیشنهاد این هفته آلبوم ۱۴ علی لهراسبی شعر بالا هم قطعه ی مرگ برگ از این آلبوم است که تو با من باشی تو به من گفتی: ــــــــ هرگز،هرگز پاسخی سخت و درشت و مرا غصه ی این هرگز کشت..... پیش خود می گویم: آن که جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز.....؟ من ناباور نادان به دنبال رفیقانم.....!!!! به خدا تک تک نت های زندگی تلخ تر از شکلات تلخ ۹۹٪ هست پس نگو روزگار تلخ نیست که به خدا هست.... دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست این همه رجی که دنیا با دل ما می کند با دل هرکس کند او ترک دنیا می کند.
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من میکرد
که بود با من و پیوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
ديری نپاييد که درسهای لحظه به لحظه ات، صفحه به صفحه سخت تر شدند، گاهی سطرها را گم می کردم، گاهی حتی درس ها را...
يادم دادی تنها ضمير قابل ارجاع و اسناد، «او»ست؛ «من» و «تو» در ادبيات عشق جايي نداشت.
يادم دادی چطور از اقيانوس محال، مرواريد مجال صيد کنم.
کدام استاد نقاشی جز تو می توانست در درسش به يک جمله بسنده کند؟ - «رنگارنگ باشيد و رنگ به رنگ نه!» و من غرق حيرت شدم وقتی در جعبه مداد رنگی ام دوازده مداد سفيد ديدم...
از من چشم بسته ديدن خواستی و زبان بسته سخن گفتن، اعتراف می کنم که اين دو از سخت ترين درسهايت بودند؛ اولين مشق سکوتم را که خط زدی کنار امضايت نوشتی: جای شکر در اين صفحه خالی ست... تازه فهميدم که چه غوغايي بايد در سکوت بر پا باشد
| Design By : Night Skin |


